شيشه اي مي شكند... يك نفر مي پرسد... چرا شيشه شكست؟
مادر مي گويد... شايد اين رفع بلاست
يك نفر زمزمه كرد...باد سرد وحشي مثل يك كودك شيطان آمد، شيشه ي پنجره را زود شكست.
كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه ي مغرور شكست، عابري خنده كنان مي آمد...
تكه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل تنگم مي شد...
اما امشب ديدم... هيچ كس هيچ نگفت
غصه ام را نشنيد... از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم كمتر است؟
دل من سخت شكست اما، هيچ كس هيچ نگفت و نپرسيد چرا.........!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟

دیروز فقط همراه اول و یکی دو تا بانک که حساب دارم توشون میدونستن تولدمه و بهم اس ام اس تبریک گفتن
آخ که چه روزگاری شده هیچ کس از هیچ کس دیگه ای خبر نداره
که کی میان و کی میمیرن
به خودم نهیب میزنم بی خیال ادریس یه شمع سیاه دیگه فوت کن واسه خاطر سالی که گذشت یه شمع دیگه هم خاموش شد
بیست و نهمین شمع هم خاموش شد
فـــــــــــــــــــوت کنید ...... تا فُوت بشیم
واقعا یه سال بزرگ تر شدن نه خنده داره نه دست و هوراااااااااا
پ.ن: اگر میخواید تسکین بدید کنار لینک نظرات دکمه +۱ هست اون رو بزنید
برچسب:
نویسنده: ادریس